تبلیغات
دختر بارانی - کودکی ها

  دختر بارانی

 باران ببار و خیسم کن

کودکی ها

به خانه می رفت
با كیف
و با كلاهی كه بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
- مادرش پرسید -
دعوا كردی باز؟
- پدرش گفت -
و برادرش كیفش را زیر و رو می كرد
به دنبال آن چیز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خندیده بود 

حسین پناهی
 


نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه 3 فروردین 1390
لینک نوشته| موضوع : شعر ,
| رد پای باران ()