تبلیغات
دختر بارانی - درد زیبا

  دختر بارانی

 باران ببار و خیسم کن

درد زیبا

صدفی به صدف همسایه گفت: دردی شدید دارم.چیزی سنگین و گرد در درونم رنجم می دهد.

صدف دیگر با تفرعن و حالتی حق به جانب گفت: اسمان و دریا را سپاس می گویم من دردی درون خویش ندارم.در درون و بیرون حالم خوب است و سلامتم..

در همان زمان خرچنگی از آنجا عبور می کرد،حرف های انها را شنید و به صدفی که خوب و سلامت بود گفت:بله،تو سالم و سلامتی اما دردی که همسایه ات را رنج می دهد مرواریدی است به غایت زیبا..

جبران خلیل جبران


نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه 18 دی 1387
لینک نوشته|
| رد پای باران ()