تبلیغات
دختر بارانی - لذت و گناه

  دختر بارانی

 باران ببار و خیسم کن

لذت و گناه

گنه کردم گناهی پر ز لذت
در اغوشی که گرم و اتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و اتشین و اهنین بود
در ان خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پرنیازش


نوشته شده توسط عاطفه در شنبه 26 مرداد 1387
لینک نوشته| موضوع : شعر ,
| رد پای باران ()